یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

یسنا گلی

شعر شعر شعر

سلام به نفس من که عاشق شعر خوندنه و یه عالمه شعرای خوشمل بلده و با کلام شیرین بچگانش واسه مامانی میخونه و مامانی رو شاد میکنه. امروز هم چند تا شعر خوشمل دیگه واست میزارم تو وبلاگت تا حالشو ببری. دوست دارم بی نهایت مورچه سیاه کوچولو- کلاغ قارقاری- بازی موش با گربه    متن شعر در ادامه مطلب.......       مورچه سیاه کوچولو  مورچه  سیاه کوچولو کار می کنه، بار می بره دونه هارو جمع می کنه داخل انبار می بره   مورچه  سیاه کوچولو زیرِ زمین لونه داره تو لونه ی زیرِزمین یه عالمه دونه داره   مورچه  ...
26 بهمن 1390

یسنا جون و خونه عمه

یسنا جونم سلام. دخمل مامان امیدوارم همیشه شاد باشی و سرحال.دیروز پیش عمه مهدیه من بودیم و عمه و عمو با بابا رفتن مدرسه عمه تا بابا کامپیوتر مدرسه را درست کنه و من و تو و فائزه خونه عمه اینا موندیم.فائزه جون  از  من خواست تا نقاشی مدرسه اش را واسش بکشم که خیلی هم سخت بود و آخه پرسپکتیو بود و  کلی وقت می خواست تا بکشم و کاملش کنم.   بقیه در ادامه مطلب.........     منم قبول کردم و قرار شد فائزه مواظب تو باشه و باهات بازی کنه.اما بیچاره  حسابش رسیده شد.آخه تو خیلی شیطونی کردی و به همه چی دست میزدی و میخواستی امتحانش کنی. در ضمن تا میتونستی  روی تخته وایت بردش خط خطی  کردی و ب...
26 بهمن 1390

تخصص های یسنا جون

سلام به همه زندیگم یسنا جونم چند روز قبل تو وبلاگ آرشیدا جون یه مطلبی خوندم که واقعا جالب بود.مامان آرشیدا از فوق تخصص های  دخمل گلش نوشـته بود و من وقتی خوندمشون متوجه شدم که تو هم این تخصص ها رو داری و تصمیم  گرفتم واست بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی که چه مهارتهایی داشتی و به خودت افتخار کنی نفسم  البته اینها فقط گوشه ای از مهارتهای یسنا جون هستش و نوشتن کل مهارتها و تخصص هاش یک کتاب میشه   برای اطلاع از تخصص های نفس مامان به ادامه مطلب مراجعه کنید...... * فوق تخصص در ریز ریز کردن انواع دستمال کاغذی و تقسیم آنها بین افراد حاضر در جمع و گاهی تمیز  کردن تمام صورت افراد جمع *فوق تخصص در با...
25 بهمن 1390

ولنتاین مبارک

    در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟ عشق من درآیینه ای است که هر روز در آن مینگری......   چشمان تو قبله عشق من است من به آن مینگرم   زیر سایه بان ابروانت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده و در خمار چشمانت عشق رادیدم .   وگل بلورین وجودت را تا اعماق قلبم  حس كرده ام.     بامن بمان تااین حس درمن نمیرد هرگز...........     بقیه در ادامه مطلب.........       عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمی ما با غربت است. عشق،  شماره تلفنی است كه سالها بدنبال آن می گردیم...
25 بهمن 1390

چهارمین دندون آسیایی

دخمل نازم سلام. شیطون بلای من امیدوارم همیشه خوب و سالم باشی نفس من یسنا خانوم به سلامتی چهارمین دندون آسیاییت هم در اومده و الان دیگه ١٢ تا دندون داری. اما هرچی میگذره علاقه ات به گاز گرفتن بیشتر میشه و همیشه وقتی بیخیال هستیم میای و یه گاز  محکم ازمون میگیری و فرار میکنی.   بقیه در ادامه مطلب................. بیچاره عروسکات که اصلا از دست تو و گاز گرفتنت  آرامش ندارن.آخه هر وقت که من نگاه میکنم دست یا پاشون را گرفتی و داری گاز میگیری هرچی هم میگم که این کار بده و دندونات آخ میشن اصلا توجه نمیکنی و فقط  همون موقع  جلوی من اینکارو نمیکنی و بعد چند دقیقه میخندی و  باز همون کارو ادامه می...
24 بهمن 1390

موش کوچولوی مامان

دخمل قشنگم سلام. امروز ٥شنبه بود و مثل همیشه صبح بابا جون و مامان جون اومدن دنبالمون و رفتیم خونه باباجون اینا.هم  واسه حموم کردن تو شیطون بلا هم واسه اینکه فردا باز دعای دسته جمعی داریم و یه عالمه سبزی خوردن باباجون اینا گرفته بودن و باید تمیز میشدن واسه دعا.و خاله های من همه قرار بود بیان کمک و واسه تو بهترین اتفاق بود. بعد اینکه رسیدیم خاله فاطمه و امیر علی و مادر جون من اومدن و تو یه کم با امیر علی بازی کردی   و............. بقیه در ادامه مطلب............ و بعد با خاله عارفه بردیمت حموم و تو کلی آب بازی کردی و به ما آب پاشیدی تا  شسته...
21 بهمن 1390

شیرین زبونی و شعر خوندن یسنا جونم

سلام قشنگترین بهونه ی من برای زندگی یسنا جونم هر روز که میگذره تو شیرین زبونتر و بامزه تر میشی قربونت برم من. شیری زبونی هات دل همه رو برده و همه میگن که خیلی دخمل مهربونی هستی.من از همه بیشتر به این  حرف ایمان دارم . به محض اینکه ببینی یه نفر ناراحته زود میری سراغش و میگی" الهی گریه نکن و بغلش میکنی و میگی  عزیزم" و اینقدر باهاش صحبت میکنی تا بخنده و باهات بازی کنه.   بقیه در ادامه مطلب............. دیشب خاله میترا و حسین اومده بودن خونه باباجون و تو از دیدن حسین اینقدر خوشحال بودی که همش  میدویدی و ذوق میزدی. بعد هم تا حسین مینشت میپردی روی پاش و با صدای بلند میخندیدی.و حسین میخواست فرار کنه که ...
18 بهمن 1390

قصه کلاغ سفید

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. بچه كلاغها هر روز از لانه بيرون مي آمدند و همراه پدر و مادرشان به گردش مي رفتند.  يك روز همه ي آنها در يك پارك دور حوض نشسته بودند و آب مي خوردند كه چندتا پسربچه ي شيطان آنها را ديدند و با تير و كمان به سويشان سنگ انداختند. كلاغها ترسيدند و فرار كردند ؛ اما يكي از سنگها به بال مشكي خورد و او حسابي ترسيد. تا آمد فرار كند ، سنگ ديگري به سرش خورد و كمي گيج شد. اما هرطور بود پرواز كرد و ا...
16 بهمن 1390
34634 0 14 ادامه مطلب

یسنا و وابستگیش به مامان

سلام نفس مامان. قربون دخمل گلم برم که خیلی دوسش دارم.یسنا جونم از اونجا که از بعد دنیا اومدنت همش پیشت بودم تو خیلی زیاد به من وابسته شدی و این مسئله داره کم کم نگرانم میکنه.تا چند وقت قبل از این وابستگی خیلی خوشحال بودم آخه من عاشقانه دوست دارم و میپرستمت.     اما با خودم فکر کردم و متوجه شدم که این وابستگی زیاد در آینده اصلا واست خوب نیست و از اجتماع  دورت میکنه.علت ایکه به اینفکر افتادم هم این ماجراییه که میگم.....  روز یکشنبه نوبت دندونپزشکی  داشتم و واسه اینکه تو اذیت نکنی خاله عاطی رو هم با خودمون بردیم  تا تورو سرگرم کنه.دکتر بعد معاینه  گفت که حتما نیازه عکس ...
12 بهمن 1390

موش موشی خاله

سلام  خاله جون خوبی؟ ببخشیدبازدیرسرزدم آخه امتحانام شروع شده بودوحسابی درگیربودم اماحالاواست چندتاعکس گذاشتم امیدوارم خوشت بیاد خییییییییییییییییییللللللللللللللللللییییییییییییییییی دوسسسسسسسسسسسسسسست دارم موش موشی خاله بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس سلا          بقیه عکسادرادامه مطلب...............                         ...
12 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد